قادر باستانی تبریزی در یادداشتی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: این روزها تهدیدهای نظامی دشمن، همراه با شدت گرفتن جنگ روانی و محدود شدن فضای دیپلماسی، تصمیمگیری را برای مسئولان کشور دشوار کرده است. تصمیمگیران با معادلهای بسیار سخت روبهرو هستند که در آن، هم تأخیر در تصمیمگیری و هم خطای محاسبه هزینه دارد. مقاومت ایران جهان را شگفتزده کرده است، اما آنچه سرنوشت بحران را تعیین میکند، توان تبدیل این مقاومت به یک دستاورد پایدار سیاسی و امنیتی است؛ پیش از آنکه فرصت انتخابهای کمهزینهتر از دست برود.

شرایط به مرحلهای رسیده که تعلل، سادهانگاری و تصمیمگیری احساسی بیش از همیشه خطرناک شده است. ایران برای عبور از این وضعیت به ترکیبی از بازدارندگی مؤثر، دیپلماسی فعال، انسجام ملی و تصمیمهای سنجیده نیاز دارد. هر چه جامعه از تصمیمهای کلان کشور آگاهتر باشد و اعتماد عمومی تقویت شود، توان ملی برای تحمل فشارها و خنثی کردن محاسبات دشمن بیشتر خواهد شد.
برای ارزیابی احتمال یک درگیری بزرگ، نمیتوان تنها به اظهارات روزانه سیاستمداران یا تحرکات نظامی نگاه کرد؛ باید مجموعهای از عوامل را در سطوح مختلف بررسی کرد. در سطح فردی، ترامپ به دنبال دستاوردی بزرگ و متمایز در پرونده ایران است تا آن را بهعنوان موفقیتی تاریخی عرضه کند. اگر توافقی مطابق خواستههای حداکثری او حاصل نشود، گزینه نظامی برایش جذابتر میشود. محاسبات مربوط به بازدارندگی و احتمال واکنشهای آینده ایران نیز میتواند بر این تصمیم اثر بگذارد. در سطح منطقهای، تضعیف یا براندازی نظام اسلامی به یکی از محورهای مهم رقابت سیاسی در اسرائیل تبدیل شده است. وقتی چنین هدفی به معیار موفقیت سیاسی بدل شود، هزینههای یک ماجراجویی نظامی ممکن است در محاسبات تصمیمگیران کماهمیت جلوه کند.
در سطح دولت آمریکا، این تصور که ایران ضعیفتر از گذشته شده و امکان وارد کردن ضربهای تعیینکننده فراهم است، خطر محاسبه نادرست را بالا برده است. در سطح نظام بینالملل نیز ضعف محدودیتهای نهادی و حقوقی در برابر قدرتهای بزرگ، در کنار رقابت واشنگتن با چین و روسیه، احتمال رفتارهای پرریسک را افزایش میدهد.
این عوامل نشان میدهد که تکیه بر این فرض که هزینههای جنگ خودبهخود مانع وقوع آن میشود، خطایی راهبردی است. خطرناکترین وضعیت زمانی پدید میآید که یک طرف قدرت خود را بیش از حد برآورد کند و اراده و توان طرف مقابل را دستکم بگیرد. همچنین باید میان تهدید علیه یک سیاست، تهدید علیه یک حکومت و تهدید علیه حاکمیت و تمامیت ارضی یک کشور تمایز قائل شد. در روابط بینالملل هر اختلافی به معنای تهدید موجودیتی نیست، اما وقتی تهدیدهای آشکار با عملیات نظامی، حمله به زیرساختها و تلاش برای بیثباتسازی داخلی همراه شود، ارزیابی خطر ابعاد جدیتری پیدا میکند.
تأکید رئیسجمهور آمریکا بر تسلیم کامل، اگر به معنای سلب اختیار ایران در تعیین سیاستهای مستقل خود باشد، استقلال سیاسی کشور را هدف میگیرد. همچنین تهدید به نابودی یک تمدن یا هدف قرار دادن زیرساختهایی که زندگی روزمره مردم به آنها وابسته است، در چارچوب یک اختلاف محدود و متعارف قابل تحلیل نیست. حمله به مراکز غیرنظامی، زیرساختهای خدمات عمومی یا نهادهایی که برای اداره کشور و حفظ نظم عمومی ضروریاند، با توجه به شرایط و جزئیات هر واقعه، میتواند نشانه اهدافی فراتر از تضعیف توان نظامی باشد. اگر هدف جنگ از تغییر یک سیاست به تحمیل اراده سیاسی و سلب استقلال کشور تغییر کرده باشد، پاسخ نیز نمیتواند فقط در میدان نظامی جستوجو شود. در چنین وضعی، دفاع از ایران به راهبردی جامع نیاز دارد که قدرت دفاعی، دیپلماسی، انسجام اجتماعی، اقتصاد و جالبز اعتبار بینالمللی را در کنار یکدیگر قرار دهد.
خطای بزرگ در مدیریت بحران آن است که راهبرد نظامی با راهبرد امنیت ملی یکسان گرفته شود. پیروزی در یک عملیات، وارد کردن خسارت به دشمن یا حفظ توان دفاعی، هرچند مهم است، لزوماً به معنای دستیابی به امنیت پایدار نیست. راهبرد نظامی باید در خدمت راهبرد کلان امنیت ملی باشد، نه اینکه اهداف و منطق آن بر همه تصمیمهای کشور سایه بیندازد. بنابراین تصمیمگیری در شرایط کنونی به چند اصل نیاز دارد. نخست، نگاه جامع و آیندهنگر در سطوح ملی، منطقهای و بینالمللی؛ پیامدهای هر تصمیم باید در افقی چندساله بررسی شود. دوم، تعیین اهداف روشن و اولویتبندی آنها؛ هر اقدام باید با این پرسشها سنجیده شود که چه دستاوردی دارد، چه هزینهای تحمیل میکند و آیا نتیجهاش با منافع بلندمدت ایران سازگار است.
سوم، تدوین راهبرد خروج از بحران. کشوری که برای ورود به یک رویارویی سناریو دارد، باید برای پایان دادن به آن نیز مسیرهای روشن و قابل دفاع طراحی کند. پایان جنگ لزوماً به معنای عقبنشینی نیست. گاهی هنر سیاست این است که دستاوردهای دفاعی را به توافقی تبدیل کند که خطر تکرار جنگ را کاهش دهد و فرصت بازسازی کشور را فراهم کند.
چهارم، شناخت واقعبینانه از مناسبات قدرتهای بزرگ و استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای دیپلماتیک. هیچ قدرتی را نباید صرفاً بر اساس شعارهای دوستی یا دشمنی ارزیابی کرد. منافع ملی کشورها متغیر است و ایران باید با شناخت دقیق این منافع، فرصتهای همکاری و شکافهای موجود را به سود امنیت خود به کار گیرد.
سرانجام، باید عقلانیت بر هیجان غلبه کند. در این روزهای پرتنش، هر سخن عمومی میتواند پیامد امنیتی داشته باشد. شعارهای حداکثری، وعدههای غیرواقعبینانه و اظهاراتی که راه مذاکره را میبندند، ممکن است ناخواسته به محاسبات دشمن کمک کنند. شجاعت در دفاع از کشور ضروری است، اما شجاعت بدون محاسبه گاه هزینهای سنگین بر همان کشوری تحمیل میکند که قرار است از آن دفاع شود.